به نام خداوندگار قلم 

غزل چهارم از کتاب ممیّزی

بغض قالی‌ها ترک برداشت، گلدان جای خود
پُر شد از تکرار تقویمم، زمستان جای خود

خُرد شد زیر قدم‌هایت غرور کوچه‌ها
مثل کشتی زیر پای موج، طوفان جای خود

می‌روی جانم به قربانت کمی دیگر بمان
بی‌تو کش‌دارند این شب‌ها، خیابان جای خود

قانعم حتی به لبخند رعیت زاده‌ای
برق چشمان سیاهِ دخترِ خان جای خود

صبر دریا ته کشید و موج هم در خون نشست
می‌فشارم بر جگر صد آه، دندان جای خود

تو مقصر نیستی حاال که داری می‌روی
عشق هم با فقر خواهد رفت، ایمان جای خود

 

منوچهر ابراهیمی 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *