به نام خداوندگار قلم
غزل هجدهم از کتاب ممیزی
رودم و گم کرده راهی رو به سرگردانیام
کاش بر آغوش خود ای کوه برگردانیام
بغض اگر با من گلاویز است پُربیراه نیست
تا عزادار خیالی در شبی طولانیام
مثل سقفی خم شده در زیر بار بیکسی
پیش رو هیچ اتفاقی نیست، جز ویرانیام
غم اگر سر میرود از لحظههایم، بیگمان
در خیال شادمانی اتفاقی آنیام
حرفِ عقلم را زمین انداخته شاعر شدم
آخرِ خوبی نخواهد داشت نافرمانیام
آبشاری سر به زیرم، درمصافِ روزگار
سنگهای بیشماری خورده بر پیشانیام
منوچهر ابراهیمی احمدآباد