به نام خداوندگار قلم 

غزل هفتم از مجموعه‌ی غزل “بغض‌های بلاتکلیف ” 

 

می‌بینمت زمین و زمان شعر می‌شود 

این لحظه‌های بی‌هیجان شعر می‌شود 

 

در من دقیق می‌شوی اصلا عجیب نیست 

از این دو چشمه‌ آبِ روان شعر می‌شود 

 

تا قصد می‌کنی بروی سمتِ پنجره

هر پرده‌ای به محضِ تکان شعر می‌شود 

 

باد آمده‌ست تا ببرد با خودش غزل

شالِ حریرِ خود بتکان، شعر می‌شود 

 

با استکانِ چای به من تا که می‌رسی

لب‌قند‌ها به رویِ دهان شعر می‌شود 

 

حیِّ علی نگاهِ تو ،حیِّ علی جنون

اِسمت درست وقتِ اذان شعر می‌شود

 

منوچهر ابراهیمی 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *