به نام خداوندگار قلم

روز یکشنبه، دوازدهم دیماه سال هزار و چهارصد، مرکز تحقیقات ایران خودرو مراسمی برگزار کردیم به مناسبت بازنشستگی جناب آقای غلامرضا سلیمانی عزیز، و دوستان شاعر بعد از سال‌ها به این بهانه دور هم جمع شدیم و طی این مراسم شعرخوانی، بازگویی خاطره‌هایی که با رضا داشتیم، هنر نمایی آقای یادگار و اهداء یادبودی به رضای عزیز و در نهایت با جشن امضا تمام شد.
برای رضا آرزوی سلامتی دارم و امیدوارم که همیشه موفق باشه، برای همه ی دوستان شاعر ایران خودرو پیشکسوت و معلم بود.
از دوستانی که اومدن و این روز رو برای رضای عزیز خاطره کردند ممنونم “خانم حبیبی، آقایان دکتر باروج، امیر عزیزی،مرتضی قلی‌زاده،نیما ایمانی، علیرضا سخنور، داود محمد کیا، میثم پیران، فتحی، محمودی، مهرداد رامتین، مجتبی بیازی، علی کهریزی و دیگر دوستان..”
ممنونم از خانم حبیبی که این مکان رو برای ما برنامه ریزی کردند و خیلی زحمت کشیدند.

شعری از رضا سلیمانی عزیزم👇

فکرش را بکن!

گیسوانت زیر باران، عطر گندم‌زار… فکرش را بکن!
با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار… فکرش را بکن!
در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد از سال‌ها
بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار… فکرش را بکن!
سایه‌ها در هم گره، نور ملایم، استکان مشترک
خنده خنده پر شود خالی شود هربار… فکرش را بکن!
ابر باشم تا که ماه نقره‌ای را در تنم پنهان کنم
دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار… فکرش را بکن!
خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر
تکیه بر پشتی زده یار و صدای تار… فکرش را بکن!
از سماور دست‌هایت چای و از ایوان لبانت قند را…
بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار… فکرش را بکن!
اضطراب زنگ، رفتم واکنم در را، که پرتم می‌کنند
سایه‌ها در تونلی باریک و سرد و تار… فکرش را بکن!
ناگهان دیوانه‌خانه… ــ وَ پرستاری که شکل تو نبود
قرص‌ها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن!

غلامرضا سلیمانی
#غلامرضا_سلیمانی_شعر_ترانه_معاصر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *