تقدیم به مقام رفیع جانباز
مدتی بود که در خاطرهها حل شده بود
رفتنش با دو سه تا سرفه مسجّل شده بود
پدرم لای ملافه به خودش میپیچید
حتم دارم که به پروانه مبدَّل شده بود
حاضرم شرط ببندم که پریدن میخواست
آسمانی که در این خاک معطل شده بود
بعدِ یک عمر قناری نفسی تازه نکرد
نبض فریاد در آن حنجره مختل شده بود
” پیرهن چاک و غزلخوان وصُراحی در دست “
مست عشقی که برای همه معضل شده بود
پای مصنوعی او ماند و یک قطعه سکوت
همسفر با پدرم ترکش و تاول شده بود
خط ممتد، ضربان صفر، دوتا شوک و پدر
مدتی بود که در آلبومش حل شده بود
منوچهر ابراهیمی