غزل سوم از کتاب ممیزی

 

 

از هر چه خیال است خیال تو غنی‌تر
لب‌هات عقیق‌اند ولیکن یَمَنی‌تر

در چاهم و از کینه‌ی یک مشت برادر
شک نیست که زندانِ تو بوده‌ست تَنی‌تر

بی‌رشته‌ی موهای بلند تو بعید است
فرش غزل امروز شود بافتنی‌تر

هر بار نگاهت به من افتاد دلم ریخت
انگار زدی حرف دلت را عَلَنی‌تر

تا دشت خیال تو وسیع است و قلم رام
اسب همه‌ی قافیه‌ها ترکمنی‌تر

دل بردنِ از آینه‌ها کار کمی نیست
با چشم تو هر امرِ محالی شدنی تر

 

منوچهر ابراهیمی احمد‌آباد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *